حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
19
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
چه انسداد بطون ؟ ؟ ؟ در اين مرض بدان قوت نباشد و اين نيز وجهىست از وجوه تشبيه آن بغشى لهذا عند الافاقه گرفتار اين آفت در اكثر از اكثر سرگذشت خود حكايت كنند و ايضا از حدوث زبد درين مرض اثرى نباشد بخلاف صرع كه با ظهور كف و فقدان حواس يار باشد و از آنكه در اكثر در قوى مختنقة الرحم مانند مختنقين تعطل و بطلان راه يابد بدين اسم موسوم گشته و اين علت را فقد النفس نيز خوانند چه گاهى فقدان نفس و انقطلاع نبض در ان عند الشدت ظاهر شود و حال عليله بموتى ماند بلكه به هلاكت انجامد انتباه ثابت بن قره اين لفظ را مخصوص بنفس تقلص رحم بفوق و سيلان آن باحد الجانبين مىداند و نزد بعضى عبارتست از حالت شبيه بغشى و صرع كه بسبب تقلص مذكور و ميلان مزبور رد نمايد و كليهما وجه لكن الاولى اولى كما لا يخفى اختلاط العقل پوشيده نماند كه اختلاط بكسر اوّل و سكون ثانى و كسر فوقانى و فتح لام و الف و طاء مهمله در لغت بمعنى باسم آميختن دور هم شدن آمده و عقل بفتح عين مهمله و سكون قاف و لام جوهريست نورانى كه ادراك امور كليه و تعقل آنها بوى متعلقست و اختلاط العقل در اصطلاح اطبا قسمىست از ماليخوليا و افتىست در افعال فكريه بطريق تغير و تشويش نه بر سبيل نقصان و تعطيل كه بسبب استيلاء حرارت و يبوست ساذجتين بر دماغ يا امتلاء بطون شريفه خاصه بطن اوسط كه محل قوت مفكره است باحدى از مرتين با سوداء صفراوى يا بلغم متعفن كه حدت در ان راه يافته باشد يا سودا و موى رو نمايد و اول با وصف سهر مفرط از گرانى سر و علامات ديگر كه از خصائص مادهاند معرى بود و اقسام باقيه با وجود ثقل راس بعضى بعروض غموم و سوء ظنون و بعضى سبعية و اقدام و بعضى بحرارت و التهاب و زجر و اضطراب و بعضى باشتغال اساله حواجب و زرانة و بعضى بادر در عروق و ضحك و طربه يار باشند فائده گاهى اين مرض بمشاركت اعضاء ديگر چون معده و رحم و امثال آنها بوصول مجرد كيفيت رويه يا ابخره فاسده بدماغ عارض شود و عروض آفت بالذات اولا در ان اعضا گواهى دهد و گاه باشد كه حدوث اين علت بشركت عامه بدن بود چنانچه در حميات مطبقه بسبب صعود ابخره حاده بدماغ صورت بندد و از آنكه عقل شخصى كه بدين بلا مبتلا گردد مختلط باشد و سخنان ياوه و بيهوده ازو سر زد مىشوند مرض موسوم را اختلاط العقل و ايضا هذيان مىگويند چه هذيان در اصل معنى سخن ياوه و بيهوده گفتنست پس تسميه به اين هر دو اسم باسم عرض لازم باشد فصل ششم در الف با دال مهمله مشتمل برود مرض اوره بضم اول و سكون ثانى و فتح راء مهمله و هاء موقوفه اطبا را در ماهيت اين لفظ اختلافست بعضى برانند كه عبارت از بزرگ شدن كيش انثينست و علامه شيرازى در شرح قانون مىنويسد كه چون مريطا بنهجى بشگافد كه چيزى اندك باشد يا بسيار تنگ بود يا تندار ؟ ؟ ؟ از ما فوق